آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،
آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت
13:33 توسط sahar-cancel | |
صدفهای دریا ، صدای دریا را با خود دارند،
و فلسهای ماهی بوی ماهی را؛
کاش کاری کنیم که در زندگی و بودنمان ، عطر و بویی از انسانیت، دنیا را احاطه کند ...
کاش کاری کنیم ...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
19:43 توسط sahar-cancel | |
قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند و نا امیدند :
" باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... "
تو میتوانی ، کافیست اراده و تلاش کنی ،
امید به خدا با ماست ...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
19:41 توسط sahar-cancel | |
پنجره ، وا می شود ...
پنجره ، بسته می شود ...
پنجره ؛ وابسته می شود...!
پنجره ، بسته می شود ...
پنجره ؛ وابسته می شود...!

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
19:37 توسط sahar-cancel | |
دو بیگانه ی همدرد ،
از دو خویشِ بیدرد ،
با هم نزدیک ترند.

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
16:9 توسط sahar-cancel | |
راستی ثانیه ها نامردند؛
گفته بودند که بر می گردند؛
برنگشتند و پس از رفتنشان؛
بی جهت عقربه ها می گردند ...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
16:6 توسط sahar-cancel | |
فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی شود ...
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی شود ...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
16:6 توسط sahar-cancel | |
مرداب به رود گفت :
چه کردی که زلالی ؟!
جواب داد :
” گذشتم ... “
چه کردی که زلالی ؟!
جواب داد :
” گذشتم ... “

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
16:4 توسط sahar-cancel | |
هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت
16:3 توسط sahar-cancel | |
به شمارش نشستم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!
آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .
و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !
و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .
به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم .
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!
آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .
و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !
و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .
به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم .

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت
14:15 توسط sahar-cancel | |
| Design By : Night Melody |



